عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

339

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

وى را از راه گم كند وَ مَنْ يَشَأْ و هر كه خواهد ، يَجْعَلْهُ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ( 39 ) وى را بر راه راست دارد . النوبة الثانية قوله تعالى : قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ - سدى ميگويد : سبب نزول اين آيت آن بود كه روز بدر ، اخنس بن شريق و بو جهل به يكديگر رسيدند . اخنس گفت : يا ابا الحكم ! اين ساعت منم و تو ، و كس سخن ما نمىشنود . براستى با من بگو كه : اين محمد راستگوى است يا دروغ زن ؟ بو جهل گفت : اكنون كه راستى مىپرسى ، و اللَّه ان محمّدا لصادق ، و ما كذب محمّد قط ، و اللَّه كه محمد راستگوى است ، و هرگز دروغ نگفت ، اما چون بنو قصى لوا و سقايه و حجابت و نبوت ببرند ، باقى قريش را چه بماند ؟ و اگر ما او را تصديق كنيم ، ما را تبع وى بايد بود ، و ما هرگز تبع بنى عبد مناف نبوديم . پس رب العالمين در شأن ايشان اين آيت فرستاد . و روايت كنند از على ( ع ) كه ابو جهل بمصطفى ( ص ) رسيد ، و با وى مصافحت كرد ، و گفت : انّا لا نكذبك يا محمّد ، و لكن نكذب ما جئت به ، فأنزل اللَّه هذه الآية . مقاتل گفت : در شأن حارث بن عامر بن نوفل بن عبد مناف بن قصى فرو آمد . اين حارث بآشكارا تكذيب رسول ميكرد ، و بر ديدار كفار وى را ساحر و شاعر و مجنون ميخواند ، باز چون خالى گشت با اهل بيت خويش گفت : ما محمّد من اهل الكذب ، و انى لأحسبه صادقا . و نيز چون رسول خدا را ديدى گفتى : يا محمّد ! ما ميدانيم كه آنچه تو مىگويى راست است و درست ، و تو خود هرگز دروغ نگفتى ، لكن ما مشتى ضعيفان و زير دستان عرب‌ايم ، ترسيم كه اگر اتباع تو كنيم عرب ما را زبون گيرند ، و خوار كنند ، و از زمين خويش بيرون كنند ، و ما طاقت آن نداريم . همانست كه در سورة القصص